.::  

بسم الله الرحمن الرحيم

فرازي از وصيت نامه سردار شهيد حاج منصور خادم صادق 

خدايا مرا فخر همين بس كه تو پروردگار من و من عبد توام. آنقدر گناه كرده ام كه رويم سياه است..آنقدر نافرماني تو را كرده ام كه پرده حيايم پاره شده است...آخرت را فراموش كرده ام.

آن وقت دم از بندگي تو مي زنم...شرم آور است.! ولي....

خودت گفتي .صدبار اگر توبه شكسنتي بازآ....

خدايا چگونه اين همه نعمت تو را شكرگذار باشم؟ چگونه دين خود را نسبت به اين همه مهرباني تو ادا كنم؟ 


 سخنراني سردار عالي كار:
درحاشيه مراسم سالگرد حاج منصور  

از شهيد صحبت كردن كار سختي است.كساني كه عاشقانه فرمان امامي را كه خود بسيجي بود، لبيك گفتند.شايد شهادت اين عزيزان پيش درآمد ظهور آقا باشد... 

(شهدا) به درجه اي رسيدند كه ديگر اين بدن حيواني تحمل آن روح الهي را نداشت.شبهاي عمليات گويي همه عوض مي شدند و انسان هايي نوراني پيدا مي شدند.بعضي از شهدا وقت و محل شهادت خود را مي دانستند. انگار رفته بودند و ديده بودند و برگشته بودند. 

شهيد خادم صادق؛فردي دلسوز و بسيار جذاب بود...به علت مشكلات گردان مكانيزه ايشان گردان پياده ابالفضل(عليه السلام) را قبول كردند.هروقت به مشكلي برمي خورديم از لشكر او كمك مي گرفتيم.. 

(گاهي) كه مشكل داشتيم خودش با موتور مي آمد و مي گفت براي ما مشكلي نيست..اگر ميخواهيد ما مي رويم و انجام مي ديم.

وقتي پاش قطع شد و داشتن مي بردنش عقب بهش گفتم:خوش به حالت! پات زودتر رفت بهشت برات كارت ورود بگيره.با اينكه خيلي درد داشت ولي خم به ابرو نمي آورد .و گفت: درسته. 

جنگ تمام شد و هنوز منصور شهيد نشده بود و اين برايم خيلي جاي تعجب داشت.ولي وقتي با او مراوده و رفت و آمد مي كردي احساس مي كردي با يك شهيد زنده مراوده داري.. 

شهدا از نظر ما حاضر و ناظر هستند و زنده.من خودم در گرفتاري هام ازشون كمك مي خوام و اونها هم كمكم مي كنند. 

وظيفه ما در اين زمان استقامت است. در جنگ يه تعدادي برگزيده شدند.حضرت امام خميني(ره) فرمودند: زماني كه نطفه شهدا در شكم مادرشان بسته شد، نامشان در لوح زرين شهادت نوشته شد.. 

شهدا بهترين و عزيزترين فرد خانواده شان بودند..لبناني ها از ما و شهدا ياد گرفتند.ما ام القراي اسلام هستيم.وظيفه ي ماسنگين تر است. عموم وصاياي شهدا اطاعت از ولي فقيه است.شهدا قدرت عجيبي دارند،آنها را دست كم نگيريد. 

در يكي از عملياتهاي ايذايي، همه توسط يك تيربار زمينگير شدند آقاي گل آرايش فرمانده آن گردان با بيسيم خبر داد.گفتم فلاني هستش.گفتن  آره.گفتم گوشي رو بهش بده.وقتي اومد بهش گفتم وضعيت چه جوره؟ گفت: زمينگير شديم..همه نشستن رو زمين.گفتم برو با لگد بزن زير تيربار....بعدا از بچه ها شنيديم كه او رفته بود و با لگد به زير تيربار زده بود و همه گردان بلند شده بودند........!اين چه هدف مقدسي است كه ديگر ترس از تيربار در حال شليك هم بي معنا ميشود؟.........          

 

پيام هاي ديگران ()

چهارشنبه ٩ آبان ۱۳۸٦ :: طلاب رهپویان وصال


|میزبان|

خانه | آرشيو

پست الکترونیک | یاهومسنجر

 ::حدیث ::

 ::خبرنامه ::

با عضویت در خبرنامه از به روز شدن این وبلاگ با خبر شوید



عضويت لغو عضويت

Powered by WebGozar

 

|پیوندهای روزانه|

 

|پیوندها|

کد لينک به وبلاگ

 پیوند دادن ما دلیل تایید تمامی مطالب لینکهای زیر نیست.

افسانه صليب(مسيحيت پژوهي)

تالارگفتما رهپویان

شناخت بهائيت

 ::دوستان ::


 

|نوا|

 

|مطالب گذشته|

شکایت از خدا پیش بنده ها ؟!!!
طلاب کانون رهپویان وصال در اینترنت
آیت‌الله مقتدایی مدیر حوزه علمیه قم شد
بیانات حضرت ایت الله مکارم شیرازی درباره شهدای کانون
عامل بمب ، عامل اتحاد
بیانات مقام معظم رهبری در دیدار علما و طلاب استان فارس
تصمیم ات را بگیر!‌
جاماندیم...
مراقب باشیدسرنوشت انقلاب دست سفیدپوستها نیفتد
معرفت اهل بیت ، یادمان رفت!
معنای ثارالله چیست؟
لبخندتلخ
گفتگو با سيد حسن نصرالله (۳)
سیادت از جانب مادر
چرا حضرت زینب (س) بعد از ان همه حوادث تلخ فرمودند : ما رایت الا جمیلا؟
عشای ربانی یا عمل نان و شراب : عبادت شب کریسمس
عرفه
ازدواج توطئه آميز
گفتگو با سيد حسن نصر الله 2
گفتگو با سيد حسن نصر الله 1
حکم استفاده از ماهواره
چهارشنبه ٩ آبان ۱۳۸٦
بيا تا وضوي خود تازه كنيم!
راه مقابله با شک و ترديد
علت اختلاف نظر مراجع تقلید در اعلام اول ماه
ليله القدر
موانع ديدار حضرت ولي عصر (عج)-۳
چند توصيه ناب درباره قران از امام خميني(ره)
موانع ديدار حضرت ولي عصر (عج)-2
موانع ديدار حضرت ولي عصر (عج)-۱

 


::آمار بازدید ::


  RSS 2.0  
افزایش بازدید